|
مادرم گفت شبی
قصه مردن را قصه اتش و خاکستر را لیک چشمان معمائی من محو در ایینه بود و نفهمید چه شد قصه مرگ سالها رفت ولی باز نفهمیدم من قصه مردن چیست مرگ آیا؟ آرامش یک رود پی طوفان است پژمردن صد پنجره در پائیز است یا به قول سهراب: "مرگ در ذهن اقاقی جاری ست" + نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 10:50 توسط محمود جان |
|